*گفت: به من بگو چقدر دوستم داری؟
گفتم:تو را به بلندی کوهها، پهنای دشتها، عمق دریاها و به زیبایی گلها دوست دارم.
تو را به اندازهی تمام وجودت دوست دارم زیرا هیچکس را بدینسان دوست نداشتهام!
با حسرت سری جنباند و گفت:متاسفم از اینکه نمیتوانم حرفهایت را باور کنم زیرا قلب کوچک من تحمّل، عشق بزرگ تو را ندارد!
*غروب شد.خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد می گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پايين انداخت... گل ها هرگز خيانت نميکنند.
* هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكرمي كنن طلا شدن
* يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشوبده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت:مراقب چشماي من باش.
*ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم: خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت:خودكار من اصلا جوهر نداره.
*روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو
دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد
کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.
*خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟
*هميشه با به دست آوردن اون کسي که دوستش داريم نميتوانيم صاحبش شويم،گاهي لازمه ازش بگذريم تا بتونيم صاحبش بشيم.
* اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم
من غم را در سکوت, سکوت را در شب, شب را در بستر, بستر را براي انديشيدن به تو دوست ميدارم.