زفراق خانه سوزت غم سينه سوز دارم گل من قسم به عشقت که نه شب و نه روز دارم چو تو در برم نباشي غم بي شمار دارم تو بدان که با غم تو،غم روزگار دارم
عاقبت ميريزه اشکاش چشمي که چشمي رو گريوند نميتونه که نلرزه دلي که دلي رو لرزوند
سفارش ميگه: به نام؟ ترکه ميگه: خدا
زندگي شيرين است نه به شيريني حقيقت حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي جدايي سخت است نه به سختي تنهايي
): زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
): شايد کسي رو که باهاش خنديدي يه روزي فراموش کني ولي کسي رو که به خاطرش گريه کردي هيچوقت فراموش نميکني
ترکه پارچه می بره خیاطی می گه اقا اینو واسم بکن کت شلوار فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی
پنج تا جوجه مي رن حموم چار تاش جيغ و داد مي کنن اگه گفتي چرا ؟ ... چون يکي شون خروس بود

|
+| نوشته شده توسط
احمد در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
|